تبلیغات
مشکات

دسته بندی موضوعات

آرشیو مطالب

آمار و اطلاعات

    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :

همکار افتخاری

نوشته: عمو سراج در: جمعه 1 مهر 1390 | نظرات()

دوستان عزیز مشکاتی!

از اونجایی که هدف ما ادامه دوستی شیرینی هست که به لطف آقا علی بن موسی الرضا (ع) در مشهد نصیبمان شد از همه عزیزانی که مایلند با این وبلاگ همکاری داشته باشن میخوایم تا در اولین فرصت آمادگی خود را از طریق نظرات همین پست و یا از طریق ایمیل مدیریت اعلام کنند تا مطالب ارسالی شون رو با نام خودشون توی این وبلاگ ثبت کنبم.

دوستان میتونند مطالبشون رو به این آدرس ایمیل کنند تا ما استفاده کنیم.(meshkatseraj@yahoo.com)

منتظر حضور گرمتون هستیم

 

شهدا(مطلبی از خانم فرهانی)

نوشته: عمو سراج در: شنبه 14 آبان 1390 | نظرات()
شهید احمد حسامی:
ا گر زندگیمان خدایی شد در آن صورت،همه چیزمان را  از خدا می دانیم و هر نعمت و سختی  به ما رسید شکر خدا  را  می کنیم.زندگی هنگامی ارزش دارد که در رابطه با خدا باشد.
بخش از وصیت نامه شهیده مریم فرهانیان:
تزکیه نفس کنید خطری که ما  را تهدید میکند بالاتر از این نفس نیست که گاه انسان را  به انحراف می کشاند و خود  انسان متوجه نمی شود.
شهیدعلی چیت سازان :
 
کسانی میتوانند از سیم خاردارهای دشمن عبور کنند که درسیم خارهای نفس گیر نکرده باشند .
 
                     
                                  دریا و زمین زعزمتان می لرزد
                                                            نیروی شما به جسم شب اخگر زد
 
                               از هیبت وعزم ورزم وایثار شما
                                                            خورشید ظفر زسوی مشرق سرزد
 

دلنوشتی از خانم فرهانی

نوشته: عمو سراج در: شنبه 30 مهر 1390 | نظرات()
سلام.قبل ازهرچیزازتمام عزیزانی که برای بهره مندی بهتر از اردوی معرفتی تمام تلاش خود را داشتند کمال تشکر وقدردانی دارم وامیدوارم سعادتی دوباره یابم که با دوستان همسفرشوم.
مطلبی درباب مولایم مهدی است که دراختیار عزیزان قرار می دهم امیدوارم مفید واقع شود.
 
مولای من!آرزوداشتم مراعبدالمهدی می نامیدند دوست داشتم از همان اول اذان عشق تودر گوشم زمزمه کرده بودند.ای کاش از ابتدا مرا برای تونذرکرده،حلقه ی غلامی ات را برگوشم افکنده بودند!کاش کامم را با نام توبرمی داشتند وحرز تورا همراهم می کردند!
مهدی جان! دوست داشتم با نام نامی توزبان بازمی کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم،نزدیکانم مرا به گفتن "یامهدی" وامی داشتند!

"انتظار" حرف دل" دختر عمو"

نوشته: عمو سراج در: چهارشنبه 27 مهر 1390 | نظرات()
شکوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت سوسوزنان چراغ دلهاى ماست.
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى گریزم و در نامهربانیهاى دوران، پدر را فریاد نمى کشم; دیگر رنج خار مرا به رنگ گل نمى کشاند; دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‌هاى آرزو نیستند; دیگر هر کسى را محرم گریستن هاى کودکانه ام نمى کنم.
کاشکى کلمات من بى صدا بودند; کاشکى نوشتن نمى دانستم و فقط با تو حرف مى زدم; کاشکى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ باز مى گرفت و در سراپرده دل مى نشاند; کاشکى دلدادگان تو مرا هم با خود مى بردند; کاشکى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!
دست هایى هست که بر مهر تو پاى مى فشارند.
مى گویند: تو از همه پدرها مهربان‌ترى، مى گویند هر اشکى از چشم یتیمى جدا مى شود بر دامان مهر تو مى ریزد.
مى گویند...مى گویند تو نیز گریانى!

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم.

مرا ببخش که در پرده خیالم، رشته کلمات، سررشته خود را از کف داده‌اند و نه از این رشته سر مى تابند و نه سررشته را مى‌یابند.
اى همه آروزهایم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‌کنى؟
با چشمهایم که یک دریا گریسته است چه مى‌کنى؟
با سینه‌ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهى کرد؟

به ندبه‌هاى من که در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگی‌هایم فرود آمده‌اند، چگونه خواهى ساخت؟

مى‌دانم که تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‌اى و حرمت آن را نیکو پاس مى‌دارى.

مى‌دانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى دارى. مى‌دانم که تو جمعه‌ها را خوب مى‌شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‌اى اشک مى‌ریزى.
تنها اجابتى که انتظار آن را مى کشم جماعت ناله‌هاست; تنها آرزویى که منت پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان «یا مهدى» است.

گلایه های یک دانشجو از یک دانشگاه معرکه !!!!!!!!!!!!!!!

نوشته: عمو سراج در: دوشنبه 25 مهر 1390 | نظرات()
نمیدونم از کجا باید شروع کنم!! دانشگاهی که خیلی وقتها(تقریبا همیشه) از حداقل امکانات واسه آموزش دانشجوش استفاده نکرد !!! یا ...
رئیس دانشگاهی که توی 4 سال 3 بار عوض شد ! تا زمانی که توی قسمت آموزش شرکت نفت بودیم یکم شرایط کلاسا(البته فقط شرایط کلاسا)بهتر بود ولی وقتی رفتیم شهرک یاسر؛ وای که نمیدونین چه جای مزخرفی بود .!
دانشگاه ما نه مسئول فرهنگی داره !!! نه مسئول بسیج !!! نه مسئول آموزشی !!!(مسئول آموزشی رشته فناوری اطلاعاتمون، مسئول آموزشی رشته کشاورزی هم بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
اگه یکی هم توی دانشگاه میخواست که کار فرهنگی بکنه ، بعد از کلی این در و اون در زدن آخر سر باید میرفت با هزینه و تعهد و مسئولیت خودش کار میکرد ، تازه اگه کسی پیدا نمیشد که بهش گیر بده و اذیتش کنه ..... خلاصه اولا کار فرهنگی از نظر مسئولای دانشگاه ما هیچ معنی ای نداشت دوما هر کار فرهنگی برابر بود با چندین ماه اعصاب خوردی و استرس و...


ما سه نفر!

نوشته: عمو سراج در: شنبه 23 مهر 1390 | نظرات()

خاطره ای از "یه رویای قشنگ"

سلام.
میدونین که قصه از اونجایی شروع میشه که ما رفته بودیم مشهد واسه زیارت (البته یه اردوی معرفتی –زیارتی بود) !!! ...
و از اونجایی که نمیدونستیم بردن دوربین به داخل حرم امام رضا قدغنه روز اول به طور خیلی اتفاقی بدون اینکه کسی بفهمه و یا حتی خودمون بدونیم که کار اشتباهیه ، دوربینو بردیم داخل ...
همینطور در ملا عام داشتیم ژست میگرفتیم و با دوربین عکس میگرفتیم که ...


شعری زیبا از "دختر عمو"!

نوشته: عمو سراج در: شنبه 16 مهر 1390 | نظرات()

یکی از دوستان که با اسم "دختر عمو" کامنت میذاره شعر زیبایی رو به مناسبت میلاد امام رضا ع فرستاده که با اجازه "دختر عمو شعر رو توی این پست میذارم تا همه ببینند.سپاس دختر عمو!!!

جلوه حسن الهی به فضا پیدا شد

ضعفا روی به گلزار ولایت آرید

که گل روی معین الضعفا پیدا شد

غنچه نجمه به دامان سحر گاه شکفت

ادامه شعر در ادامه مطلب

 

آلاچیق

نوشته: عمو سراج در: شنبه 16 مهر 1390 | نظرات()

گاهی دلمون می خودا یه چیزایی بنویسیم شاید سبک بشیم، شاید یه حس خوب پیدا کنیم و هزارتا شاید دیگه اما هر چی فکر می کنیم نه جمله ای یادمون میاد نه کلمه ای که بتونیم احساسمون توش قاب کنیم. خیلی سخت میشه حس کنی یه چیزایی راه گلو تو بسته اما نتونی بیانش کنی. حس وحال همه ی زائرا به هر کجای زیارتی که باشه یه حسی نزدیک به همین چیزایی هست که گفتم. اصلاً قابل بیان و قابل نوشتن نیست. شایدم اینقدر حرف واسه گفتن و بیان احساسمون داریم که نمی دونیم از کجا شروعش کنیم خودمو می گم، تو حرم امام رضا ذهن من یکی که خالی خالیه اصلاً یادم میره که از امام رضا قرار بود چی بخوام. وقتی پنجره فولادو می بینم وقتی هیاهوی رسیدن به ضریح رو بین زائرا می بینم محو تماشای عظمت این صاحب خونه میشم. دلم می خواد تو حرم یه گوشه دنج گیر بیارم که فقط خودم باشم و امام رضا تا هر چی دلم می خواد با امام رضا درد دل کنم. توچی وقتی رسیدی حرم امام رضا ع چه احساسی داشتی؟ دوست داشتی امام رضا ع چطوری تحویلت بگیره؟ اصلاًچندمین بار حرم امام رضا ع رو دیدی؟

اگه دلت خواست این گوشه رو(آلاچیق) با حرف دلت پر کن........

گزارشی از اردو

نوشته: عمو سراج در: شنبه 16 مهر 1390 | نظرات()
قرار بر این می شود که عده ای از دانشجویان فعال فرهنگی و بسیجی دانشگاه پیام نور سراسر  استان طی یک آزمون ورودی، انتخاب و رهسپار سفر به حرم حضرت رضا (ع) شوند

از سلام تا وداع با دارالهدایه

نوشته: عمو سراج در: دوشنبه 11 مهر 1390 | نظرات()

سلام

بالاخره اولین پست آماده شد!

گفتیم همین اول کاری یه صفایی به بچه های باصفای مشکات بدیم و چیزی رو به اونها هدیه کنیم که حتی به گمانم مسئولین اردو هم نداشته باشن همچین چیزی رو!

و اما هدیه: شب اولی که رسیدیم مشهد و مراسمی رو که توی دارالهدایه دعوت بودیم و همچنین مراسم شب وداع جانانه بچه های مشکات با آقا علی بن موسی الرضا (ع) رو که خاطرتون هست؟حرفی میزنم ها!!مگه میشه اون وداع و اون اشک ها و ضجه های بچه ها رو فراموش کرد؟یکی از دوستان صداهای اون شب رو ضبط کرده و از ما خواسته که هدیه شون کنیم به شما.میدونم خیلی هاتون دوست دارید بازم به اون حال و هواها برگردید(ولو با هر کیفیتی!).پس بسم الله،دانلودشون کنید

*شب اول

 

*شب وداع

 

*شب وداع

 

آلاچیق

بسم رب الحسین از امروز 40 روز مانده تا محرم.... و چه زیبا می شود که در این چهل روز با خواندن چهل زیارت عاشورا(هر روز یک زیارت عاشورا)به استقبال محرم برویم به امید اینکه محرم را خوب درک کنیم و ارباب بی کفن،کربلای همگی مان را امضا کنند....انشاالله***************** تاریخ شروع طرح:سه شنبه 26/7/90 تاریخ پایان طرح:شنبه 5/9/90 شب اول محرم

سلف

گزیده ای از بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی در دیدار با دانشجویان طرح مشکات:همه نیازها برای این است که ما یک روزی متوجه بشویم که بالاترین نیاز انسان،"خداوند "است. ما این را درک نمی کنیم چون عقل ما ضعیف است دوست داشتنی ترین نیاز،"توجه کردن خدا" به ماست. انسان که انسان شد میشود مسئول!مسئول خود و دیگران.

عکسهایتان را در اینجا ببینید
تمامی حقوق در انحصار این وبگاه میباشد و هرگونه كپی برداری غیر مجاز و شرعا حرام است. طراحی شده توسط : آریاتمپ